یار جفا پیشه
دیده بر هم منه ای یار جفا پیشه من
دیده بگشا که بود چشم تو آیینه من
بر من و عادت من سخت مگیرای ساقی
جام من پر شود از عشوه جانانه من
در خرابات روانم همه شب تا به سحر
به امیدی ز رخ دلبر مستانه ی من
ره به میخانه برم منت مسجد نکشم
تا بگیرد لب او بوسه زخمخانه ی من
شب درازاست ولی صحبت بازی نکنم
تا مگر خواب روی ای گل گلخانه ی من
می رود ساغر بیدل زبرت تا به ابد
گر ورا، کام دهی ای بت بتخانه ی من
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۴ ساعت 18:3 توسط رضا
|